مرتضى مطهرى
540
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
توضيح دادهام . از نظر قرآن همانطور كه در درون انسان اين دو جريان هست ، در پيكر جامعهء انسان هم - چون انسانها دوگونه مىشوند : انسانهاى متعالى مترقىِ به عقيده و آرمان رسيده ، و انسانهاى منحط حيوانصفت - قهراً اين جهت هست . مولوى چقدر عالى مىگويد : رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور مصرع اول مىگويد در پيكر و اندام اجتماع هميشه آب شيرين و آب شور وجود داشته است . اما مصرع دوم كه مىگويد : « در خلايق مىرود تا نفخ صور » تا حدى قابل انتقاد است زيرا جامعه هرچه جلو مىرود نظام بهترى پيدا مىكند . اين مكتب ، معتقد به سرشت حقخواهى و حقطلبى در انسان است ، مكتبى است كه هم به ارزشهاى انسانى معتقد است و مثل ماركسيسم ارزشهاى انسانى را نفى نمىكند و آنها را امور ذهنى و ايدهآليستى فرض نمىكند ، و هم آنها را به صورت يك گرايش عرضه مىكند ولى نه گرايش به سوى يك امور قراردادى و مخلوق و آفريدهء انسان ، بلكه گرايش به سوى حقايق كشفشدنى : اى انسان ! خود را بشناس ، واقعيت خود را درك كن ، اين ارزشها در درون تو وجود دارد چون در جهان بزرگ وجود دارد و تو نمونهاى از جهان بزرگ هستى ، تَخَلَّقوا بِاخْلاقِ اللَّهِ اينها صفات عالى الهى است ، پرتوى از اين صفات عالى الهى در وجود تو نهفته است ، آنها را كشف كن . آيندهء انسان چگونه آيندهاى است ؟ آيا بايد مثل همين انسانهايى كه حرف ملائكه را تكرار مىكنند بگوييم انسان طبيعت پليدى دارد و نسبت به آيندهاش مأيوس باشيم و به دنبال افكار مزخرفى مثل خودكشى و هيپىگرى و پناه بردن به مواد مخدر و دمگرايى و . . . برويم ؟ ! و يا همهء معجزهها را از ايدئولوژىاى بخواهيم كه خصلتش فقط اين است كه طبقاتى نيست ، با هزاران اشكالى كه دارد ؟ ! يك اشكالش همان است كه ديشب عرض كردم : تو كه مكتبت مىگويد حركت مولود تضادهاست و اگر تضاد نباشد حركت نيست ، پس وقتى به جامعهء بىتضاد برسيم يعنى به جامعهء بىحركت و بىآرمان ، به جامعهء ساكن ، به جامعهء مرده رسيدهايم . آيا غايت و نهايت تكامل انسان اين است كه انسان به ايست برسد ؟ ! به ايستگاه برسد ؟ !